|
.
|
به نام او
به جست و جوی تو بر در گاه کوه می گریم ٬ در آستانه ی دریا و علف .
به جست و جوی تو در معبر بادها می گریم در چار راه فصول ٬ در چارچوب شکسته ی پنجره یی که آسمان ابر آلوده را قابی کهنه می گیرد .
.........................................
به انتطار تصویر تو این دفتر خالی تا چند تا چند ورق خواهد خورد ؟
جاو دانگی رازش را با تو در میان نهاد .
پس به هیات گنجی در آمدی : بایسته و آزانگیز گنجی از آن دست که تملک خاک را و دیاران را از این سان دل پذیر کرده است !
نام ات سپیده دمی ست که بر پیشانی آسمان می گذرد - متبرک باد نام تو ! -
و ما همچنان دوره می کنیم شب را و روز را هنوز را..........
احمد شاملو
وقتی نمی دونی از کجا باید شروع کنی مثل یه روال عادی خودکارتو چند بار تو دستت می چرخونی تا شاید بتونی چند خطی رو باهاش پر کنی و شاید با پر شدن اون قلبت کمی خالی بشه ٬ ولی این قلب انقدر پر شده از............ ٬ که نمی دونی کدوم یکی رو به دیگری برتری بدی و چند خطی ازش کم کنی و به صفحه کاغذت اضافه کنی . تو نمی دونی از یاد و خاطره کسی بگی که باهاش بزرگ شدی ٬ بغلش کردی ٬ گرمای دستشو احساس کردی و صداش کردی دایی . و یا از دلتنگی خودت بگی ٬ بگی که هنور باور نمی کنی ٬ بگی که دوست داری همه چی مثل یه خواب باشه تا تو بیدارشی و ببینی همه چی سر جاشه ٬ چهره ی مردونه ی پدرت دیگه غم بزرگی رو پنهون نمی کنه ٬ چشم های مادر بزرگت دیگه پشت میلیون ها قطره اشک پنهون نیست و همه ی خانواده ات توی سردی مرگ آوری فرو نرفتن و دایی هنوز ...... در تمام این مدت تو به ابن فکر می کنی که :
دلم برای سادگی کودکی ام تنگ شده ٬ برای وقتی که دلتنگ هیچ اتفاق بدی نبودم ٬ برای شبهایی که سر بر بالش می گذاشتم و بی هیچ فکر و خیالی خواب را مهمان چشمهایم می کردم ٬ دلم تنگ شده ٬ تنگ ..............
دایی تو هیچ جا نرفتی ٬ چون منزل حقیقی ما قلب کساییه که دوستشون داریم و تو همیشه توی قلب ما ٬ یاد ما ٬ روح ما ٬ زنده ای ٬ نفس می کشی و ادامه می دی .
تقدیم به تو..........
سایان ۵ بهمن ۱۲:۰۰ [ چهارشنبه پنجم بهمن 1390 ] [ 11:54 ] [ سایان فرخی ] [
]
به نام او
(( ـ مرگ را پروای آن نیست که به انگیزه یی اندیشد .))
اینو یکی می گف که سر پیچ خیابون وایستاده بود .
(( ـ زنده گی را فرصتی آن قدر نیست که در آیینه به قدمت خویش بنگرد یا از لبخند و اشک یکی را سنجیده گزین کند .))
اینو یکی می گف که سر سه راهی وایستاده بود .
(( ـ عشق را مجالی نیست حتی آن قدر که بگوید برای چه دوست ات می دارد .))
والاهه این ام یکی دیگه می گف : سرو لرزونی که راست وسط چار راه هر ور باد وایستاده بود .
ترانه ی اندوه بار سه حماسه احمد شاملو ۱۶ اردیبهشت ۱۳۶۷
سلاااااااااااام
اینجانب سایان خانوم همه ی کارهامو انجام دادم ٬ نمی دونید چقدر خوشحالم . الان ثابت می کنم خوشحالی رو باید حتما از امیر تشکر کنم که مثل یه دستیار خوب همه ی کارهامو پی گیری کرد ٬ مرسی امیر من باید کارمو از ۱۰ بهمن کلید بزنم چون الان امتحانات دانشگاهاست . البته تا اون موقع باید یه سری کار انجام بدم . یه خبر دیگه : یه کم دیگه گریه کنم تا بگم برای چیه ما دیروز رفته بودیم تئاترشهر یه اجرا ببینبم ٬ ( من و دوستم که بازیگرمم هست ( شقایق)) گوشی شو دزد زد ٬ انقدر گشتیم که مردیم ٬ حالا من برای چی گریه می کنم آخه دیگه به اجرا نرسیریم و گرنه مال دنیا که ارزش این همه گریه رو نداره
دیگه باید برم مثل همیشه فعلا راستی از نظرات ممنون و اینکه همتونو دوست دارم
سایان ۲۷ دی ۱۸:۳۰
[ سه شنبه بیست و هفتم دی 1390 ] [ 18:41 ] [ سایان فرخی ] [
]
|
|
| [ طراح قالب : کلوپ هنرمندان ] [ Weblog Themes By : Club Honarmandan ] |